خانه ی عشق
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 23:59
دل تو ای نگهت پر ز مهر،خانه ی عشق است و هر کلام تو ای مهربان،ترانه ی عشق است... دو چشم پر شررت همچو ماه،چشمه ی نور است... و هر نگاه پر از مهر تو،نشانه ی عشق است تویی تو...ای نفست چون نسیم...،پادشه عشق... و خاک درگه تو،خاک آستانه ی عشق است تویی تویی که نگاه تو پر ز نور امید است... و قلب توست که دریای...
بن بست...
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 23:59
بین دو راهی مانده ام...یارب پناهم باش هرجا که رفتم،بندگانت راه من بستند... از دست این غمها مرا راه گریزی نیست گویی تمام کوچه های شهر،بن بستند...
آنشب...
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 23:59
تو رفته بودی و دل من،بی تو خسته بود مانند قایقی که ز طوفان شکسته بود... آنشب به زیر بارش باران بی کسی مردی کنار ساحل غمها نشسته بود...
بیا برویم...
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 23:59
بیا که با هم از این شهر پر بلا برویم... بیا شویم از این مردمان جدا...برویم... سفر کنیم از این شهر تا...نمیدانم... خودت بگو...که از این شهر غم،کجا برویم... پرنده های مهاجر دوباره در راهند... شویم همسفر این پرنده ها...برویم... چو قاصدک بنشینیم روی دوش نسیم به دوش باد،سبکبال و بی صدا برویم... به سرزمین...
من بودم،تو بودی...
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 23:59
شب بود و باران بود...من بودم تو بودی... حالم پریشان بود،من بودم تو بودی... آنشب دلم با هر نگاه بیقرار تو چون بید لرزان بود،من بودم تو بودی در ساحل دریای غم،زلف پریشانت با باد رقصان بود،من بودم تو بودی آندم که گفتم راز دل را با تو،چشمانت چون ابر گریان بود،من بودم تو بودی... چشمان تو در آن شب ظلمانی و...
ای عشق...
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 23:59
بیا مرا صدا کن ای عشق... نظر به حال ما کن ای عشق میان سوز و ناله هایت برای من دعا کن ای عشق... تو از میان خلق عالم بیا مرا سوا کن ای عشق... مرا از این حصار اندوه به دست خود،رها کن ای عشق... بیا دوباره سینه ام را به عشق،مبتلا کن ای عشق... مس دل مرا طلا کن تو کار کیمیا کن ای عشق... بیا دل شکسته ام را ...