خوشا...
-
تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 15:30
خوشا به حال دلی که همیشه جای تو باشدهمیشه یاد تو باشد...و مبتلای تو باشد...خوشا به حال کسی که در انتظار تو باشدخوشا بر آن عملی که در آن رضای تو باشد...خوش است درد دو عالم...اگر طبیب تو باشیخوش آن نفس
می خواهم ببارم...
-
تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 15:30
در فضای سینه ام غوغاست...میخواهم ببارم...بغض دارم در گلو...پیداست میخواهم ببارم...روی لبها خنده دارم...تا نداند خلق...رازم...در دل تنگم ولی غوغاست...میخواهم ببارم...خنده را من برده ام از یاد...میخواهم
بی تو...
-
تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 15:30
ای که تو بردی ز یادم...من ندارم یار...بی تو...گشته ام از زندگی...از خویشتن...بیزار...بی تو...نه امیدی...نه هوای تازه ای...نه شور و حالی...نیستم در فکر فردا...مرده ام انگار بی تو...آرزو دارم دل تو شاد
بی سر و سامان...
-
تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 15:30
من عاشق شب...عاشق چشمان تو هستم...هر لحظه و هر روز پریشان تو هستم...چون باد که سرگشته و آواره شهر استهر شام و سحر بی سر و سامان تو هستم...
عطر امید...
-
تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 15:30
تو مثل طلوع صبح...دیدن داری...چون نغمه بلبلان شنیدن داریچون باد بهار میدهی عطر امیدهمچون گل نوشکفته چیدن داری...
ترانه پاییز...
-
تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 15:30
تو همچو نسیم صبح،شورانگیزی...یا بارش پر ترانه پاییزیدریای نجیب و بیکرانی تو و ازآرامش و شوق زندگی لبریزی...
می شناسم...
-
تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 15:30
من عاشقم...فصل خزان را می شناسملبخندهای مهربان را می شناسم...با لهجه باد سحر من آشنایم...من نغمه آب روان را می شناسم...گاهی دلم با خاطراتی کهنه شاد است...دنیای پاک کودکان را می شناسم...تنگ غروب و ساحل
جادوی بهار...
-
تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 15:30
کوچه ها پر شده از عطر گل و بوی بهار...می برد دل ز کف شهر،هیاهوی بهار...شانه زد دست صبا طره گیسوی بهارسبز شد کوه و در و دشت ز جادوی بهار...
خاطرات کهنه...
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 2:54
رفتی از این شهر...اما،مانده برجا خاطراتت…هر شبم سر میشود تا صبحدم با خاطراتتگاه بر بال خیالت میروم تا اوج شادی...گاه همره میشوم تا شهر غم با خاطراتتجز غم عشق تو من سرمایه ای در دل ندارماز تو ای گل از
یا علی(ع)
-
تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 2:54
هرچند گشته ایم به غم مبتلا...علی(ع) یادت بود به درد دل ما دوا...علی(ع)...غیر از در تو بر در دیگر نمی رویم...زیرا که هست دست تو مشکل گشا...علی(ع)دست خدا تو هستی و درمان نمی کنددستی به غیر دست تو این در
خسته...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:11
وبلاگ خسته کلمه از تکرار بی معنای این شبها منم... عابر تنهای این شبهای بی معنا...منم... آنکه با یاد تو ای ماه جهان افروز عشق تا سحر با ماه میگوید سخن...تنها منم... دلبر رعنای بی مانندِ عاشق کش...تویی... عاشق شو
خیال...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:11
ای شمع پر فریب،که آتش گرفت و سوخت پروانه وش ز شعله ی عشق تو بال من... من نام خویش برده ام از یاد...پس چرا بیرون نرفته ای تو هنوز از وبلاگ خیال کلمه من...؟!
دلگیرم...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:11
همه شب تا سحرگه با خیال خویش درگیرم که بعد از تو چرا ای یار بی همتا نمیمیرم...؟! گل لبخند بعد از رفتنت روی لبم پژمرد... جوان بودم...تو کردی بی وفا...با رفتنت پیرم جهان را بیتو ای زیبای بی همتا...نمی
خواب و بیدار...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:11
بعد از تو کسی برای من یار نشد... از حال دلم کسی خبردار نشد بخت منِ بیچاره پس از رفتن تو وبلاگ خواب کلمه ید و دگر ز وبلاگ خواب کلمه وبلاگ بیدار کلمه نشد...
رضایت...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:11
باور مکن همیشه سکوت از وبلاگ رضایت کلمه است هستم خموش،لیک دلم پر شکایت است... لبخند گرچه میزنم...ای نازنین بدان... دور از تو غصه های دلم بی نهایت است...
آفتاب هشتم...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:11
ای کاش بودم امشب من جای زائر تو چون نیست در دو عالم،همتای زائر تو... دیدم به راهِ کویت خورشید را که انگار از دور بوسه میزد بر پای زائر تو... پای پیاده آید از جاده ها ز هر سو خیل ملک به سویت همپای زائر
شام و سحر...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:11
شب هجر تو را ای گل...سحر نیست دلت از حال زارم باخبر نیست؛ به خنجر سینه ام را گر شکافند درون من تویی...از من اثر نیست...
آرزو...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:11
بر دلت ای کاش می افتاد روزی یاد من میرسید ای کاش بر گوشَت شبی فریاد من... یا به وصلت میرسیدم...یا که از هم میگسست از غمت ای ماه بی همتا...همه بنیاد من...
زمین لرزه...
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:47
مثل دلم با هر نگاه مهربانت دیشب دل این شهر خاک آلوده لرزید...
چگونه ای...؟!
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 23:47
ای باصفاتر از همه گلها،چگونه ای؟!"ما بی تو خسته ایم...تو بی ما چگونه ای؟!"ای روح سبز جنگل و باران...چه میکنی؟!عاشقترین شقایق دنیا...چگونه ای؟!دنیای من پس از تو همه رنگ ظلمت است...با من بگو...تو ای مه زیبا چگونه ای؟!ای آنکه روز روشن من با نبودنتتاریک گشته چون شب یلدا،چگونه ای؟!من ناامید و خسته ام ای...